خرید بک لینک
!-.-.-Design By : Pichak.net-.-.-> ببخشید که هیچ‌جوره با نبودنت نتونستم کنار بیام. دیروز یه دختره و باباش با شوخی و خنده وسر و صدا اومده بودن کلاس ثبت نام کنن. بعد رفتنشون رفتم تو سرویس بهداشتی اموزشگاهگریه کردم. نه از روی حسودی که از روی... نمیدونم.شاید از اینکه همیشه تنها بودمو هیچوقت یه نفر حتی یه لبخند گرم تو روم نزد. نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد ۱۴۰۵ساعت 23:50 توسط mahtab| | <!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> ببخشید که هیچ‌جوره با نبودنت

برچسب: نویسنده: مبین مقدم تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:15

اونی که میخواستی تو غبارها گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد باد اومد و تو جنگلا قدم زد اسم تورو از همه جا قلم زد ببین جدایی چه به روزش آورد چه سر نوشتی که براش رقم زد

برچسب: نویسنده: مبین مقدم تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:15

نمیدونم چرا هر وقت زیاد به بابام فکر میکنم شبش خواب عمه‌ام رو می‌بینم‌. حاجی خودت بیا چرا نایب‌السلطنه‌‌ات رو می‌فرستی؟!

برچسب: نویسنده: مبین مقدم تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 2:15

صفحه بندی